غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
333
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خرج كرد و سودى نبرد . مصنفاتش در اقطار عالم روان شده و فقها به بحث و تدريس آنها پرداختهاند . امام فخر به قصد بنى مازه « 612 » كه در بخارا بودند به ما وراء النهر سفر كرد ولى از آنان خيرى نديد . در آن روزگار فقير بود و هنوز اقبال به او روى نياورده بود . پس ، از بخارا بيرون آمد و آهنگ خراسان كرد . در اين سفر او را با محمد بن تكش خوارزمشاه اتفاق ملاقات افتاد . خوارزمشاه او را مقرّب خود ساخت و مرتبت او را فرا برد و راتبهاى كرامندش معين كرد . امام فخر در هرات وطن گرفت و املاك و ضياع و عقار حاصل كرد و صاحب چند فرزند شد . او تا پايان عمر خود در آنجا بود . چون ديده از جهان فرو بست او را در خانهاش دفن كردند زيرا بيم آن مىرفت كه عوام جسدش را مثله كنند ، زيرا به دو گمان فساد عقيدت مىبردند . امام فخر در حوالى سال 580 كه به ما وراء النهر مىرفت ، آهنگ بخارا كرد و بر سر راه بر عبد الرحمان بن عبد الكريم سرخسى طبيب وارد شد و در خانهء او فرود آمد . سرخسى او را اكرام كرد و در همه مدتى كه در سرخس بود در خدمت او قصور نورزيد . امام فخر خواست به او فايدتى رسانده باشد ، براى او سخن از كليات قانون آغاز كرد و الفاظ مشكل آن را شرح نمود و در مقدمهء اين شرح از عبد الرحمان بن عبد الكريم يادآورد و كتاب به اسم او كرد و او را بستود و ثنا گفت . در سال 608 ، مسيحى بن ابى البقاء نيلى كه در بغداد سكونت داشت از دنيا برفت . كنيهء او ابو الخير و به ابن عطار مشهور بود . در معالجه بيماران نيك آگاه بود . ابو الخير مردى بود پرآوازه . به سراى خليفه نزديك بود . زنان و سوگليهاى حرم خليفه را معالجه مىكرد . عمرى دراز كرد و مالى گزاف حاصل نمود . پسرى داشت به نام ابو على كه نيز در كار پزشكى بود ولى گمراه بود . چون پدرش مرد در يكى از خوشگذرانيهايش در شب جمعهء يازدهم ربيع الاول سال 617 به خانهاش آمدند ، زنى مسلمان به نام ستّ شرف « 613 » را نزد او يافتند . چون گرفتندش اقرار كرد كه جماعتى از زنان مسلمان به خاطر امور دنيوىاش نزد او مىآمدند ، از آن جمله زن ابن البخارى صاحب مخزن بوده به نام اشتياق . امر صادر شد كه آن دو زن را در زندان طرّارات حبس كنند و ابو على با پرداخت شش هزار دينار خود را فدا داد . در سال 619 ، در ماه محرم ، على بن احمد ابو الحسن طبيب معروف به ابن هبل